"  تنها مرده ديوانه "    شعر و ارسال از: ف.م

تنها بودن سخت است
اين كه از هر طرف رانده شوي ديوانه كننده است
اين كه هيچ كس تو را نفهمد مر گ آور است
و من تنها مرده ي ديوانه اي هستم
كه آرزوي ديدن تو را مي كنم
آري تو
تو كه گوش مي كني و هيچ نمي گويي
و من سال هاست كه شب ها به اميد ديدن تو در رويا،
مي خوابم
و اما تو ...

پس كي به اين خواب هاي بي خوابي ام مي آيي
به شب هاي بيداري ام
و
به اشك هاي ناتمامم
نگو كه دوباره دلم شكست و به سويت آمدم
نگو كه وقتي خوشم شكرت نمي كنم
كه تو دروغگو نيستي!
مي دانم كه جزاي گناه از ياد بردن تو عشق است
و من
كه تنها مرده ي ديوانه ام
از تو هر دو را مي خواهم
هم عشق را
و هم تو را

آري من عشق تو را مي خواهم
عشق به تو!
منتظرم...
منتظر لبخند هاي هميشگي تو
منتظر مهرباني ات
و منتظر
ديدنت
مرا با خود ببر از اين بهشتي كه تو در آن نيستي
كه من سخت آشفته ام